کتاب رمان بوف کور نوشته صادق هدایت
ادامه مطلب
عاشقانه عكس,اس ام اس,داستان,شعر و جملات عاشقانه
|
||||||||||||||||
|
کلیک کن
برای اینکه آبروی آنها نرود ، مجبور بودم که او را به زنی اختیار کنم _
چون این دختر باکره نبود ، این مطلب را هم نمیدانستم _
من اصلا نتوانستم که بدانم _
فقط به من رسانده بودند _
همان شب ِ عروسی وقتی که توی اتاق تنها ماندیم ، من هر چه التماس درخواست کردم ، بخرجش نرفت و " لخت " نشد _
میگفت " بی نمازم "
...
او قبلا آن دستمال پر معنی را درست کرده بود ، خون کبوتر به آن زده بود ، نمیدانم !
شاید همان دستمالی بود که از شب اول عشقبازی خودش نگه داشته بود ، برای اینکه بیشتر مرا مسخره بکند _
آنوقت همه به من تبریک میگفتند و بهم چشمک میزدند و لابد توی دلشان میگفتند " یارو دیشب قلعه رو گرفته " _
و من به روی مبارکم نمی آوردم _
به من میخندیدند _
به خریت من میخندیدند _ ادامه مطلب
دانلود و قسمتی از متن اصلی رمان در ادامه مطلب ادامه مطلب
خلاصه و دانلود رمان برای موبایل و کامپیوتر در ادامه مطلب ادامه مطلب
خلاصه و دانلود در ادامه مطلب ادامه مطلب
خلاصه داستان و دانلود در ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
||||||||||||||
تمامی حقوق این وبلاگ و از اینجور چیزا برای این وبلاگ محفوظ است |باز نویسی شده توسط : شارژفا |